عشق هرگز نميميرد

وبلاگ من مثل عنوانش هرگزنمیمیره.......... چون غیرازخودم چندنفردیگه هم توحفظ ونگهداریش تلاش میکنن..... بیننده هاش پایه ان......... رفیقامم پشتمن...... امیدوارم ازمطالب لذت ببرید


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 34
بازدید هفته : 7
بازدید ماه : 265
بازدید کل : 222435
تعداد مطالب : 44
تعداد نظرات : 865
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


ValentineHeart

Online User


پست ثابت

به نام خدا

وبلاکی که پیش روی شماست کلبه مجازی من است

فکر کنم توی زندگیم اولین چیزیه که بهش وابسته شدم و بودنش برام مهمه

این وبلاگ چکیده ای از تمام حرفهای دلمه حرفهایی که اینجا ینویسم رو شایدفقط و فقط به صمیمیترین دوستانم بگم

این وبلاگ برگرفته از مطالب شادوجالب،عکسهای زیبا ,شعر و داستان های عاشقانه

ودر آخر امیدوارم که از مطالب وبلاگ نهایت استفاده رو برده باشید

 دوستدار شما :حامد

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

دوستان بعلت بروز بودن سایت به صفحات دیگر هم سر بزنید(وبلاگ ماهمیشه به روزخواهدبود)

برای هرچه بهتر شدن وبلاگ مارا یاری کنید

برای تبادل لینک ابتدا ما را با نام کلبه سنگ صبور و حامدلینک کنید و بعد به ما اطلاع دهید

نظر یادتون نره

برای همکاری و نویسندگی در وبلاگ مارا از طریق نظر مطلع سازید

منتظر مطالب جالب و خاندنی جدید باشید


  افتتاح وبلاگ:25/شهریور/1387

بازسازی وبلاگ:27/فروردین /1392

نظر دهی برای این پست غیر فعال شد

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



:: موضوعات مرتبط: پست های اعلام خبر(ثابت)، ،
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 27 فروردين 1398

p1

نشاني ام عوض نشده


هنوز در همين خانه ام…!


فقط ديگر…


زندگي نمي کنم !

 

 

ali-mahsaحسِ دوستــ دآشتنتـــ ...ali-mahsa

ali-mahsaتـــآ عمقــِ قلبتـــ پیدآ مے شود ...ali-mahsa

ali-mahsaوقتے در نگآهتــ نگرآنے موج مے زند ...ali-mahsa

ali-mahsaباز مرآ عآشقـــ مے کنے ...ali-mahsa

ali-mahsaباز عآشقتـــ مے شومــ ...ali-mahsa

ali-mahsaعآشقــِ خآلصےِ قلبتــ در نگآهِ بارآنــ ...ali-mahsa

ali-mahsaعآشقــ گرمےِ مهربآنیتـــ در ظهرِِ تآبستآنــ ...ali-mahsa

و

ali-mahsaمنــ عآشـــــِقــ مے مآنمــــــ تا ...ali-mahsa

.
.
.

 

 پی نوشت:

دوستان لینک روزانه و وبلاگم رو کلا پاک کردم دوباره دارم لینک میزارم اون دوستانی که دلشون میخواد تبادل لینک کنیم حتما خبر کنن

ممنون

 



:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 21 دی 1394

فقط اونایی که این پست رو میخونن نظر بگذارند لطفا

به نام خدا

سلام

 

نمیدونم چی بگم و چی بنویسم حتی نمیدونم اسم عنوانمو چی بزارم

یادش بخیر یه روزی این وبلاگ عجب صفایی داشت چه دوستایی که تو این وبلاگ ژیدا نکردم چه دوستایی که تو این وبلاگ با من دردو دل نمیکردن

یادش بخیر چقدر این وبلاگم رو دوست داشتم و واسش همه جورکاری انجام میدادم

یادمه یه دورانی بود میرفتم کافی نت کلی متن و دلنوشته مینوشتم  و آخرشم مینوشتم تورو خدا یادتون نره بهم نظر بدید هااااااااا نظر ندید دیگه نمینویسم و ازین حرفا,وقتی فردا میشد میومدم از مدرسه تا کافی نتو مثل برق میدوییدم طوری که وقتی به کافی نت میرسیدم از بس نفس نفس میزدم نمیتونستم حرف بزنم و خود کافینتیه میفهمید  و یه سیستم برام آماده میکرد وقتی ژسورد وبلاگ رو میزدم و منتظربالا اومدن میشدم چه هیجانی داشتم برای خودند نظرها ههههه ولی هیچوقت نظری در کار نبود.

یادش بخیر

حالا بزرگ شدیم

گوشی های فوق پیشرفته اومد بازار که هزار جور سرگرمی و هزار جور برنامه ارتباطی داشت

همینا باعث شد وبلاگ بدجوری ضربه بخوره

طرز فکر ها عوض شد

رفتار هامون عوض شد

حرف زدنامون جور عجیب غریب شد

اون محبتا اون بگو بخندا اون درد و دلا همشون فدای تلگرام و لاین و این چیزا شد

حیف اون روزاکه ساده بودیم و ساده مینوشتمیم

اصلا این روزگار دیگه رنگارنگ نیست همش سیاه و سفید شده

کاش

کاش

کاش و هزاران کاش حداقل رنگ سفیدمون بمونه و دنیامون سیاه نشه

خوشحال میشم با وبلاگ نویسای عزیزمون تازه واردامون و قدیمیامون یه گژ کوچولو بزنم

منتظر نظراتتون هستم نخونده نظر ندید که جواب نمیدم



:: موضوعات مرتبط: متفرقه، ،
نوشته شده توسط حامد در یک شنبه 20 دی 1394

اعتراف

 

 

خدآیــــــــآ .... 
 

مے خواهمـــــــــ اعتــــــــراف کــــــنَـم !
 
 

دیگـــر نمے توآنــــَمـــ ؛

خستـــہ اَمـــــــــ ....

 

مــَن اَمآنتـــــــــ دآر خوبے نیـωـتـم ،

 

" مًـــــرآ " از مـن بگیر .... مآلہ خودتـــــــ

 

مــَن نمے تــًوانــَم نگهشــ دارم ... !!

 

http://s4.picofile.com/file/7814210856/girl_alone5.jpg

لـَعنـَـت بـﮧ کسایــے کـﮧ ...

آَבم بـآیـב یــﮧ "تـــُو" בاشتــﮧ بـاشـــﮧ

کـﮧ هـر وقـت اَز هـمــﮧ چــے פֿــستـِــﮧ פּَ نـا اُمیـב بـوב

بـهـش بــِگـــﮧ :

مـهـم اینـــﮧ ڪِـﮧ تــُو هـستـے

 

بیـخیـال ِ בُنـیـا . . .

 

پرونده:Heavy Rain.jpg

دمش گرم. . .

بــ ــارانـــ را می گویم،

به شانه ام زد و گفت:

"خسته شدی؟

امروز رو تو استراحت کن...

من به جایت می بارم."



نوشته شده توسط حامد در 29 آبان 1393

دوباره برگشتم

سلام

یادمه چندین بار از اینوبلاگ رفتم و وبلاگای دیگه درست کردم ولی آخر سر چه مدت زیاد چه کم دوباره سرجای اولم برگشتم

یادش بخیراز اون زمانایی که اینوبلاگ رو ساختم

اونوقتا اینترنت نداشتیم همیشه میرفتم کافی نت با بسم الله و هزار تا صلوات و هزار جور ذکر میومدم وبلاگم وقتی پنلم داشت بالا میومد چشامو میبستم و یواش باز میکردم و میدیدم هیچکی نظر نداده باور کنید برام از مردن بدتر بود ولی هیچوقت ناامید نمیشدم دوباره یه پست میزاشتم و میرفتم تا فرداش

بعد ها که یخورده بزرگتر شدم و وارد شدم به وبلاگ نویسی میرفتم و همه جا سر میزدم ونظر میدادم یوقت میدیدی دو ساعت از وقتمو میزاشتم و به همه وبلاگا تک تک سر میزدم و نظر میدادم وقتی چند ساعت بعد میومدم میدیدم 500تا نظر دادن

از همین راه با سپنتا ازی الهه نمکدون مریم هانیه خاطره مسعود آشنا شدم

ولی خب خسته بودم دیگه یادمه سپنتا بهم گفت تودوباره برمیگردی چون الان خسته شدی

دوباره برگشتم خدایا به امید تو



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته، ،
نوشته شده توسط حامد در یک شنبه 13 مهر 1393

مخاطب خاص

سلام به وبلاگ

سلام به وبلاگ نویسی

سلام به تموم خاطرات خوب

عاشق همه وبلاگ نویسام

من حامدم برگشتم برای نوشتن برای آغاز دوباره وبلاگ نوشتن

 



نوشته شده توسط حامد در یک شنبه 10 شهريور 1392

قلبم شکسته!!!

تنهایی یعنی


امشبم مثل شبای دیگه


رو تختت دراز بکشی


آهنگ بزاری و بازم فکر کنی


به نبودنش
 

به حرفایی که باهم میزدید


به اینکه با غریبه ای رفته


و مثل همیشه چشمات
 تقاص پس بدن... !!!


اگه چشمات تقاص پس نده وای ب روزته. 

 

  دلم واسه چشماي تو

 

 واسه دستاي تو


دلم واسه حرفاي تو

میمیره



نوشته شده توسط حامد در پنج شنبه 7 شهريور 1392

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

 

 

وقـتــی بـهـ نبودنت فـکـر مـیـکـنـمـــ …

بی اخـتـیـآر لـبـخـنـد مـیـزنـمــ

نـمـیـدآنــی کـهـ ایـن لـبخـنـد ؛

تـلـخ تـریـن لـحـظـهـ ـی ِ زنـدگــی امــ رآ بـهـ تـصـویـر مـیـکـشـد !

 ***************************

آدمهای شکسته دو دسته اند:

آنهایی ک یهویی از دست یک نفر افتاده اند…

آنهایی ک یواش یواش

از دست همه ترک برداشته اند…!



نوشته شده توسط حامد در شنبه 2 شهريور 1392

سلامتی.........

 عکس   عکس های عاشقانه | Love

سلامتی اونایی که سنی ندارن ولی . . .

روزگار دلشونو پیر کرده



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 28 مرداد 1392

عاشقانه هایم....

 عکس   عکس های عاشقانه | Love

مـــــــن عاشقـــانـــــه هایـــــــم را

 

روی همیـــــــــن دیـــــــــوار مجـــازی می نویســــــــم !

 

 از لــج تــــــــو . . .

 

 
از لـــج خــــــــودم . . .

 

که حاضـــــــر نبــودیــــــــم یک بار

 

 
ایـــــــن هــــا را واقعـــــــی بــه هـــم بگوییــــــــم. . . !



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 28 مرداد 1392

تنهایی

این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم

هست کسی که مثل من دلش


نه برای کسی،


نه برای عشقی،


نه برای جایی…


نه برای چیزی!


بلکه دلش برای خودش تنگ شده…


برای خود خودش!؟





نوشته شده توسط حامد در جمعه 18 مرداد 1392

متن آهنگ جدیدبلاگم....

عکس هنری زیبا از گل های رویایی صورتی

متن آهنگ جدیدبلاگم

 

خیلی دوسش دارم

 

از این خیابونا هر وقت رد میشم

 

دیوونه تر میشم بی حد واندازه

 

باور کن این روزا هر چی که میبینم

 

فکر منو داره یاد تو میندازه

 

از این خیابونا حیرون و سرگردون

 

هر روز رد میشم

 

فک می کنم کم کم دیونه بازی رو

 

دارم بلد میشم

 

♫♫♫

♫♫♫

 

انگار قدمام به این خیابونا

 

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

 

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

 

حتی خیابونم از قدمام خسته است

 

♫♫♫

♫♫♫

 

تو این پیاده رو

 

بین همین مردم

 

با اشتباه اما

 

خیلی تو رو دیدم

 

این که چرا نیستی

 

من این سوال و از

 

هرکس که میدیدم صد بار پرسیدم

 

وقتی حواس تو درگیر رفتن بود

 

بیهوده جنگیدم تو از همون اول

 

منو نمیخواستی من دیر فهمیدم

 

انگار قدمام به این خیابونا

 

وقتی که تو نیستی بدجوری وابسته است

 

انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا

 

حتی خیابونم از قدمام خسته است

 





نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 14 مرداد 1392

حکایت من

تصاویری ناز و زیبا از کودکان

حکایت من حکایت کسی بودکه

عاشق دریابود اما قایقی نداشت

دلباخته ی سفربوداماهمسفری نداشت

حکایت کسی بودکه زجرکشیداماضجه نزد

زخم داشت اماگریه نکرد

حکایت من حکایت کسی بودکه،،،

پرازفریادبوداما....

سکوت کردتاهمه ی صداهارابشنود....



نوشته شده توسط حامد در جمعه 4 مرداد 1392

آدمها....

 

 

بعضی آدمهاپرازمفهوم هستند

پرازحسهای خوبند

پرازحرفهای نگفته اند

چه هستند،هستند

وچه نیستند،هستند

یادشان،خاطرشان

حسهای خوبشان

آدمها،بعضی هایشان

سکوتشان هم پرازحرف است...

«تقدیم به کسی که منومیفهمه»



نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 25 تير 1392

دلگیرم..

 

دلم گرفته...

طاقت این همه دوری را ندارم!

این قلبم دیگر برای خودم نمیزند...

دیگر اختیارش دست کس دیگری است..

دلتنگش که میشوم بی اختیار اشک میریزم،نمیدانم...

فکر کنم اختیار چشمانم هم دست اوست...!!!!



نوشته شده توسط حامد در شنبه 22 تير 1392

تنهایی...

 

تنها بودن قدرت میخواد . . .

 

و این قدرت را کسی به من داد 

 

که روزی میگفت:

 

تنهـــــــــــــــــــــایت نمیگذرام!!!

 

------------------------------------------ 

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد

 

نه التـــمـاس هـــایم را

 

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…

 

به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی

 

درخـتـی از غــــرور کـاشـتم…



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 17 تير 1392

مطالب ارسالی ازya30

 

  خـــــــــــدایا…

 

 

اينقدر تو خودم ريختم ،

 

 


که از سرمم گـذشــت…

 

 


دارم غـــــــرق ميشم …

 

 


دسـتت کــــــجاست!!!

 

 .............................................

 

میان مشغله هایم گم شده ام

 

 

 امادلم برای هوایت همیشه بیکاراست

 

...............................................

 

  خدایامواظب خودت باش...
              

 چون مابجزتوکسی رونداریم



نوشته شده توسط در 14 تير 1392

قلب من..........

╬♥═╬ روی قلبی نوشته بود:

 

شکستنی است مواظب باشید

 

ولی

من روی قلبم نوشتم:

 

شکسته است ؛ راحت باشید..! ╬♥═╬



نوشته شده توسط حامد در پنج شنبه 13 تير 1392

یک خاطره یخورده چندش آور سربازی من

سلام

 

همیشه دلم میخواست واسه یه بارم که شده از خاطرات سربازیم براتون تعریف کنم اما هی یادم میرفت و نمیشد تعریف کنم

 

قبل از این که براتون در مورد خاطرم بگم میخوام ببینم شما این عکس رو میبینید یاد چی میوفتید

یادش بخیر!

 

درست زمان برگزاری اجلاس بود که پدافند هوایی برای امنیت بیشتر فرستاده شد ماموریت

 

ماموریتی که هم روزاش کرم بود و هم کلی مگس داشت تازشم آب و غذا پیدا نمیشد

 

اون روز یکی از دوستانمون سربازیش تموم میشد و همگیمون ناراحت بودیم وقتی رسیدیم به محل ماموریتمون زود چادر زدیمو استراحت

کردیم

 

حدود 6 نفری میشدیم و همگیمون باهم صمیمی رفتار میکردیم

 

یه پسره بود,بچه قزوین,اسمش محمد بود.

 

همه از گرسنگی داشتیم میمردیم که یه دونه ایزین ملخا درست روی شکمم نشست و منم برداشتم گذاشتم رو تن یکی دیگه باهاش

 

کلی بازی کردیم ملخ بیچاره جون نداشت تکون بخوره

 

من به شوخی گفتم بچه ها ارتشه و شرایط سخت ارتشی

 

کی ملخو اول میخوره؟هرکی بخوره من براش 3 تا بستنی میخرم

 

همه خنندیدیم و ملخ رو جلودی دهنومن گرفتیم اما نخوردیم تا اینکه نوبت این محمد بیشعور افتاد

 

تا ملخ رو گرفت گذاشت تو دهنش!

 

همه مات و مبهوت مونده بودیم که نون اوردن و گذاشتن جلومون

 

هنوز پای ملخ بیچاره نگون بخت بیرون از دهن محمد تکون میخورد که اونو هم با انگشتش فرو کرد داخل و خارپ و خورپ خورد بهد هم یه

 

نون برداشت خورد

 

اون روز وقتی سر گروهبانمون قضیه رو فهمید خندید و بهش 3 روز تشویقی داد

 

خب حالا نظرتون در مورد این ملخه چیه؟؟؟



نوشته شده توسط حامد در چهار شنبه 12 تير 1392

وقتی دلت گرفته.............

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یه وقتایی که دلت گرفته؛

 

بغض داری؛

 

آروم نیستی؛

 

دلت براش تنگ شده؛

 

حوصله هیچ کسیونداری؛

 

به یادلحظه ای بیفت که؛

 

اون همه ی بی قراری های تورودید؛

 

اماچشماشوبست ورفت........



نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 11 تير 1392

آخرت عشق!!!!!!!!

من سرم توی کار خودم بود

 

 

 

.................................................................................

 

بعد یه روز یه نفرو دیدم

 

 

..........................................................................................

اون این شکلی بود

 

 

..............................................................................................

 

ما اوقات خوبی با هم داشتیم

 

 

من یه کادو مثل این بهش دادم

 

.........................................................................

 

وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم

 

...................................................................................

 

ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم

 

 

.......................................................................................

 

وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن

 

 

......................................................................................................

 

و منم اینجوری بهشون جواب میدادم

 

 

 

..........................................................................................................

 

اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه

 

 

.........................................................................................................

 

و من اینجوری بودم

 

 

..................................................................................................

 

بعدش اینجوری شدم

...............................................................................................

 

احساس من اینجوری بود

 

...............................................................................................

بعد اینجوری شدم

 

..................................................................................................

 

بله….آخرش به این حال و روز افتادم

 

................................................................................................................

 

پدر عاشقی بسوزه

 



نوشته شده توسط حامد در چهار شنبه 29 خرداد 1392

یادگرفتم به دل دل نبندم!!!!!!!!!!!!!!

 

ﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺣﮑﻢ ﻣﯿﺰﻧﯽ!!

 

ﺩﻡ ﺍﺯ ﺣﮑﻢ ﺩﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ!!

 

ﭘﺲ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ!!

 

ﻗﻤﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﮑـــــ ♥ﺩﻝ♥ ﺭﺍ

 

ﺑﺎ ﺧﺸﺖ برﯾﺪ!!

 

ﺑﺎﺧﺖ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ!!

 

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﻝ ،ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪﻡ

 

ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺩﻝ ﺣﮑﻢ ﻧﮑﻨﻢ

 

ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺯﺩ ﺟﺎﯾﺶ ﺳﻨﮓ ﺭﯾﺨﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ

 

ﺧﺸﺖ ﺗﮏ ﺑﺮﯼ ﻧﮑﻨﻨﺪ



نوشته شده توسط حامد در یک شنبه 26 خرداد 1392

توادامه ی وجودمنی..........

بگذار بگویم :



آخر فهمیدم چه ربطی بهم داریم !



که پشت این همه فاصله تا این حد به من نزدیکی ...



" تو ادامه ی وجود منی "



دل من با تو آرام گرفت



این نوشته های گاه و بی گاه



قلب من است برای تشکر از تو



که تمام کج خلقی هایم را تحمل کردی



صبورانه همه ی بهانه گیری هایم را هضم کردی



و آخر هم با همان زنگ صدای همیشگی ...



تسکینم دادی



من نمی دانم چه شد یا از کجا پیدا شدی !



فقط خوب کردی ادامه ی وجود من شدی



 . . . خوب کردی !



نوشته شده توسط حامد در یک شنبه 26 خرداد 1392

بعضی هااینجورین.............

 

پسري دخترزيبايي را ديد و شيفته اش شد ، چند ساعتي با هم قدم زدند ، كه يك دفعه يك بنز 

گران قيمت جلوي پاشون ترمز زد دختر به پسر گفت: خوش كذشت اما نميتوانم به پياده رفتن

ادامه دهم... سپس نشست تويِ ماشين

راننده به او گفت: ببخشيد من راننده آقا هستم لطفاً پياده شويد...

خوبه یکم یادبگیریم همه چیزپول نیست...............هرچندگاهی اینطوری حال بعضیاگرفته میشه ولی بازم پول دوستاکم نیستن ازکجامعلوم شایدیه روزی اونی که دوست داره اونم ازصمیم قلبش میلیاردرشداونوقت هم عشقوداری هم یه زندگی مرفه



نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 21 خرداد 1392

غضنفر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عکس عاشقانه ، عشق یعنی ، عشق چیست؟ ، عشق من ، عشق  سنجی

یکی از نامه هایی که غضنفر برای عشقش نوشت

 

سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم 
 
شایدم نشناختی، منم غضنفر آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات
 
گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم
 
بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟
 

امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را

عاشق خودت کردی. یادت میآید؟

ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟

خیلی خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه،

لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون

انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت

شدی. ولی با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به

شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و

حسابی عاشقت شدم. از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس

میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید

خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده

بودم.

یک گاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم عشقم

هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم. اینم

بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به

گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس

نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟

راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ

میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی مشترک

مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد من که میدونم منظورت از این حرفا

چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مجه نه!؟

یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز

عشقه؟

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟

ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو

خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر! یه

روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و

چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم

رفیق بشیم، راستی کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش

بجو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم

میریزه!

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش

به یه دختر دیگه، فچر بد نکن! دختر داشت نگاهم میکرد منم تو

رودرواسی جیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده

اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم

که بیخ ریش خودمی.

راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی

درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه

همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر! خلاصه

اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد،

نیومد به درک!

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم                    فکر نکن یاد

تو بودم، داشتم اونجا ول میگشتم



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 20 خرداد 1392

بدون شرح............



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 20 خرداد 1392

درددل.......

درددلت رابه کسی نگو..........

چون یادمیگیرد دلت را ازکجا به درد آورد ...........

 



نوشته شده توسط حامد در جمعه 10 خرداد 1392

عشق و دوست داشتن.......باهم میشن یه زندگیه قشنگ

عشق این نیست که هروقت کسی رو دوست داشتی بهش ثابت کنی عشق ثابت شده است...

عشق یعنی یه حرف قشنگ ،یه احساس داغ وشایدهم زودگذر....نمیگم عشق بده نه عشق

خوبه ولی به این شرط که چاشنی اون دوست داشتن باشه.........

دوست داشتن گرماییه که هیچ وقت سردنمیشه دوست داشتن تکامل وقشنگیه

عشقه.......دوست داشتن ازعشق قشنگترنیست فقط ماندگارتره....

آخه یه کسی همیشه بهم میگفت دوست داشتن آدم روپخته میکنه عشق آدموداغ ........

هرداغی یه روزسردمیشه اما هیچ پخته ای خام نمیشه......

به نظراون یه نفر دوست داشتنو عشق باهم نمیشدولی من میگم همه ی چیزای پخته بایداول

داغ بشن بعدبپزن پختن که بدون گرمانمیشه.....پس اگرمحبت هاماندگاربشن همه ی

عشقاتکمیل میشن همه ی عاشقا پایدارا عاشق همدیگه میمونن پخته میشن وبه هم آرامش

روهدیه میدن.......

زندگی روبایدباعشق ودوست داشتن کنارهم قشنگ ترکرد چون هرپایداری یه اساسی

داره .....

 

 



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 6 خرداد 1392

دروغ هایت...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

متــــــــاسفم... نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست... نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم.... متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را.... از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم.... تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم....

 



نوشته شده توسط حامد در پنج شنبه 26 ارديبهشت 1392

زمانه یا آدمها.....

محکوم عشق

نمی دونم زمونه بی رحم شده یاآدماش...

آخه به هرکی محبت کنی وبهش علاقه نشون بدی میره به یکی دیگه محبت می کنه وبه یکی دیگه علاقه نشون میده....

آخه دیگه این که به کسی بگی دوست دارم اصلا مهم نیست چون خیلی های دیگه هم بهش همینومیگن...

آخه دیگه کسی معنی عشق ودوست داشتنوازهم تفکیک نمیکنه همه چی یه طعم داره...

آخه آدمادورو شدن دیگه صاف وصادق نیستن هرچه قدرهم هزاررنگ ترباشی بیشتردوست دارن اگریه رنگ باشی کسی هواتونداری میمونی خودتویه عالم بی هواداری...

آخه دیگه کسی سرخاک کسی گل نمیذاره خیلی این آدماکمن چون آدمای موردعلاقه ی مازیادشدن میگیم این نشد یکی دیگه هست واسه دلبستن........

آخه دیگه محبت هاسخت شدن ارزش ندارن...

آخه دیگه کسی نیست تااشکای یه دل شکسته روپاک کنه دلشکسته هاتنهاشدن....

آخه....آخه....ویه عالمه آخه های دیگه...........................

حالاببینم بازم زمونه خراب شده یاآدماش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زمونه که عوض نمیشه که خراب بشه آدماشن که خراب میشنوزمونه روبه گندمی کشن بدون هیچ احساسی ....



نوشته شده توسط حامد در یک شنبه 22 ارديبهشت 1392

بازی...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

موقع رفتن گفت:

بازی بردوباخت دارد...

یادش رفته بودکه من...

که من بااوبازی نکردم...

من بااوزندگی کردم...

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

یه وقتایی لازم نیست بین دونفرحرفی زده شه...

همین که دستتوبگیره ویه فشارکوچولوبده...

یعنی...

من هستم....کنارتم.....تاآخرش......

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

اون زدزیرهمه چیز...

ومن فقط زدم زیرگریه....

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

خدایارفت......

اشکالی نداره...ولی...

ولی یه روزی ...یه جایی...

توی آغوش یه غریبه...

بدجوری یادمن بندازش...

 



:: موضوعات مرتبط: دلنوشته، ،
نوشته شده توسط حامد در جمعه 20 ارديبهشت 1392

هوس های داغ من...

هــوس کــرده ام


کـــه تـــو بـاشـــی

مـــن بـــاشـم

و هیچـکـس نبـاشـــد

آنگـــاه

داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ

و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ

بیـــرون بکشـــم

بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ
نیستی



:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در چهار شنبه 18 ارديبهشت 1392

نمیخواید نظر بزارید؟

20 نفر کاربر آنلاین داریم اما هیچکی نظر نمیزاره



:: موضوعات مرتبط: متفرقه، ،
نوشته شده توسط حامد در یک شنبه 15 ارديبهشت 1392

حرف دل...

 

گفته باشم …

من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند،

سخت است بدانم میبینی و بی خیالی…

 

...............................

 

فرق جمله ای که منتظرشنیدنش بودم باجمله ای که گفتی،فقط یک نقطه بود …

هی لعنتی …

کاش اون نقطه رو بالامیگذاشتی نه پایین …

کاش میگفتی نرو …

ولی افسوس که گفتی برو .



نوشته شده توسط حامد در جمعه 13 ارديبهشت 1392

.....???///,,,???!!!

 

Avazak.ir-Love (10598)

 

.............

 

امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد..
یا باید خانه مان را عوض کنم..
یا پستچی را …
تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟

 

.............

 

در را پشت سرت ببند…
سوزِ نبودنت..
پاییزه دلم را میلرزاند …

 

 



:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 10 ارديبهشت 1392

هیچ جایی ...

کاش میدونستیم
اونی که نشسته
همیشه خسته نیست !
شاید جایی برای رفتن نداره …!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 9 ارديبهشت 1392

اولین خزان دل من....

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:

چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.

بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.

و گفت:

دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 9 ارديبهشت 1392

در خواست کمک

سلام

همون طور که میبینید از وقتی وبلاگمو هک کردن و دوباره پسش گرفتم سنگ صبور بد جور بهم ریخته دوباره مثل روزهای اولش باید هی قالب عوض کنم تا شاید یه قالب بهش اومد بعد هم نوبت یه آهنگ درست حسابیه

بقول شماها هم مطالبش تکراری تکراریه

خب باید به بزرگی خودتون ببخشید از یه خونه ای که دزد زده چه انتظاری دارین

جالبیش میدونین کجاس؟

پنلمو میبندم باز میکنم میبینم یا ابولفضل 42تا مطلب جورواجور اومده تو مدیریت مطالب اما وقتی صفحه وبلاگو یاز میکنم از مطالب خبری نیست

کلا بهم ریخته

از دوستا هرکسی تونست بیاد کمک خوشحال میشم

بخاطر سیستم نظر دهی که بعضی وقتا غیر فعال میشه معذرت میخوام مشکل از سرور لوکس بلاگه



:: موضوعات مرتبط: متفرقه، ،
نوشته شده توسط حامد در چهار شنبه 4 ارديبهشت 1392

حرف دلم که شکسته...

دلم می خواد یه چیزی بنویسم...

یه چیزی از جنس بغض های گاه و بیگاه شبانه ام

یه چیزی که حس و حالم رو بتونه بگه...

یه چیزی که توی دلم آشوب به پا کنه...

دلم می خواد یه حرفی بزنم که همه آه های دلم رو توش خلاصه کنه...

دلم یه حرفی می خواد که همه گوشها از شنیدنش کر بشن...

دلم یه حرف می خواد از جنس تو...

پی نوشت:یه حرف دارم  واسه اون کاربر مثلا محترم دارم که وقتی دید نمیتونه کاری کنه هرچی از دهنش در اومد تو وبلاگم نوشت

همون کسی که وقتی دید روز به روز پیشرفت میکنم بخاطر همین با نرم افزار وارد پنل وبلاگ شد و کلا وبلاگ رو حذف کرد

خرداد ماه 92 دوباره بهترین وبلاگ میشم با مطالبی که تابحال بگوشت هم نرسیده

 

 


:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 3 ارديبهشت 1392

عشق...

عشق خوب است اگر تو ارزشش را فهمیده باشی

                                             عشق قشنگ است اگر تو آن را لمش کرده باشی

عشق ترانه است اگر توآنرا شنیده باشی 

                                              عشق شیرین است اگر تو آن چیشده باشی

عشق ماندی است اگر تو به معنایش پی برده باشی

                                           عشق گل است اگر تو آن گل را داشته باشی 

عشق شمع است اگر تو پروانه شده ودور آن گشته باشی

                                               عشق دیدنی است اگر تو آن را دیده باشی

عشق آسمانی است اگر تو ستاره اش باشی

                                              عشق رود است اگر تو آب آن رود باشی



:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 2 ارديبهشت 1392

پس ازمرگم...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد در دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یک روز پی در پی دم گرم خودش را درگلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

و بدین سان دائم بشکند سکوت مرگ بارم را

 



:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در دو شنبه 2 ارديبهشت 1392

تمام دلم...

آری تمام دلم را

در صحن مقدس چشمانت شمع میکنم تا

تا بدانی هنوز هم انتظارت می کشم

تا بدانی هنوز هم دوستت دارم

ای امروزم فردایم را مگیر از من



:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در شنبه 31 فروردين 1392

سفر...

سفر در چمدانم جا نگرفت،


رفتن را به تماشا نشسته ام


پروانه هاي خشکيده را شماره مي کنم


و قاصدک هاي سوخته را دفن


تقويم من پر از ديروز است،


نکند فردايي در کار نيست



:: موضوعات مرتبط: شعر، ،
نوشته شده توسط حامد در پنج شنبه 29 فروردين 1392

من شکست نمی خورم ...

سلام

فقط ميخوام وضعيت وبلاگمو ببينيد

وبلاگ من كه از سال 87 تا الان دارم روش زحمت ميكشم همش بهم ريخت

همه مطلبام از بين رفت

اه

باشه دوباره شروع ميكنم چشم حسوداي وبلاگم كور فقط منتظر ميمونم اينترنتم وصل بشه

دوستاني كه به وبلاگم دعوت شديد بخاطر مشكلي كه پيش اومده معذرت ميخوام



:: موضوعات مرتبط: متفرقه، ،
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 27 فروردين 1392

مطالب پیشین

صفحه قبل 1 صفحه بعد


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by sangesabor